X
تبلیغات
رایتل

#واقعی

جمعه 30 تیر 1396 ساعت 03:03

خودمم دوست ندارم از ناراحتیا بنویسم این‌جا، دوست دارم از حس زندگی بنپیسم، از حسای خوب ولی در نهایت حسای خوب جایی توی ذهنم آرشیو می‌شن...

دلیل؟ واقعاً برای خودتون پیش نیومده؟ که بیاین (حالا اینجا تو وبلاگ نه! تو محیط واقعی) پیش دوستاتون از حسای خوب بگید، از اتفاقایی که شاید بیفتن و عالی باشن، از خوشبختیاتون و...، و حسادت رو نبینید تو چشای بعضیاشون که نبینید از اینکه اون اتفاقه افتاده، ولی با شکستن، که افتاده و شکسته خوشحال شدن!؟ واقعاً ندیدین!؟

من زیاد دیدم، و ناخودآگاهم یادم داد که سکوت کنم، که از ناراحتیام راحت‌تر حرف بزنم! و این ناراحتیاس که کسی دیگه بهش حسادت نمیکنه! هرچند که حتا نذارن ناراحتیاتو هم بیان کنی و یه‌لنگهجوراب‌پوشیده بپرن وسط ناراحتیات و از توهم‌های ناراحتی‌شون بگن...

نظرات (1)
چهارشنبه 4 مرداد 1396 ساعت 11:25
همیشه این مشکلم بوده. با هیچ کی نمیشه از خوشی حرف زد تا یکم مثبت فکر میکنی و از زیبایی میگی یه مکث میکنن و بعد میگن امیدوارم بیشتر بهت خوش بگذره و همین پایان حس خوب آدم میشه؛ مثل این می مونه که همه حجم انرژی منفیشون یه جا میاد سمت آدم. اینو که میبینی مجبور میشی زیبایی زندگی رو فاکتور بگیری و دنبال بخش مزخرفش بگردی که تو همچین دیالوگایی دستت خالی نباشه و همین دنبال بخش مزخرف رفتنه باعث میشه به تدریج زیبایی کلا یادت بره
پاسخ:
دقیقاً
خط آخرت مخصوصاً؛ باعث میشه به تدریج زیبایی کلاً یادت بره...
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

اسم‌تون*
ایمیل‌تون
آدرس وب‌تون
برای ارسال کامنت خصوصی، از لینک موجود در منوی اصلی وبلاگ استفاده کنید. اگر در هنگام ارسال کامنت با ارورِ اشتباه بودنِ کد تصویر روبه‌رو شدید، از متن کامنت خود کپی گرفته و صفحه را ریلود کنید و کامنت خود را ارسال کنید.

X
تبلیغات
رایتل