:\

جمعه 8 اردیبهشت 1396 ساعت 00:36

ایش که جدا نمی‌شود،

فکر تو از خیال من

خواب در چشم ترم میشکند؟

پنج‌شنبه 7 اردیبهشت 1396 ساعت 16:34


عقرب‌های عقرب ‍ه...

پنج‌شنبه 7 اردیبهشت 1396 ساعت 04:28

تیک

سکوت

تاک


تیک

سکوت

تاک


تیک


تاک


سکوت


سکوت

تیک


سکوت

تیک


تاک

تیک

سکوت


تاک

تیک

سکوت


تاک تیک سکوت


تاک‌تیک سکوت


تاکتیک سکوت

چهارشنبه 30 فروردین 1396 ساعت 03:31

یک نوع بی‌قراری هم هست که در اوج خستگی از خواب بیدارت می‌کند و نمی‌گذارد بخوابی

که انگار دست‌ها و پاهایت مال خودت نیستند و اعلام استقلال کرده‌اند و تو با خوابت اذیتشان میکنی...

کلّ این خوابگاه ‍و تابستون رنگ کردن، اِلّا این سالن مطالعه‌ی کوفتی

دوشنبه 28 فروردین 1396 ساعت 22:50

نصفه‌شبی، جغدطور در سالن مطالعه پرسه بزنی و به دیوارنوشته‌ی یک سال و دو شب قبلِ با دست‌خط خودت بربخوری...

حس خوب که نداره


اینکه پارسال همین موقع‌ها ساعت دو و سی و هفت دقیقه رو دیوار یه بیت شعر نوشتی، یعنی اون موقع هم مشکل جغدیّت رو داشتی

اینکه روی دیوار سالن مطالعه بوده، یعنی تف به این دانشگاه و تف به این کارشناسی و تف به این درسا و تف به اون چارت کذایی و تف به این چارت جدید و هعی...

اینکه با همون روان‌نویسِ بلوئیشِ پلیکانِ پرخاطره ‍َت بوده، یعنی... هیچی... این ‍و بی‌خیال

اینکه اون بیت شعره، «من گنگ خواب‌دیده و عالَم تمام کَر/ من عاجزم ز گفتن و خَلق از شنیدَنَش» بوده که دیگه معنی و تفسیر نمی‌خواد... هنوز هم من همان گُنگِ خواب‌دیده‌ام...

( تعداد کل: 8 )
   1       2    >>